سيد محمد جواد ذهنى تهرانى

153

المباحث الفقهية في شرح الروضة البهية (راهنماى فارسى شرح لمعه) (فارس)

اين روايت مطلق بوده لاجرم لازم است آن را بر مفصّل يعنى روايتى كه عدم قصاص مسلمان را در صورت عدم اعتياد قرار داده حمل نمود . شارح ( ره ) در مقام مناقشه به فرموده علامه مىفرماين : اشكال و مناقشه‌اى كه در كلام علامه هست اينكه : كلمه [ مسلم ] در روايت محمّد بن قيس مطلق نبوده بلكه عام است زيرا نكره‌اى كه در سياق نفى يعنى [ لايقاد ] واقع شده و در محلّس مقرّر است كه يكى از الفاظ عموم نكره در سياق نفى مىباشد و بهر تقدير عام را لازم با مخصّص يعنى اخبارى كه قتل مسلمان در صورت اعتياد به كشتار اهل ذمّه را لازم قرار داده ، تخصيص داد پس روايت محمّد بن قيس مطلق نبوده تا تقييدش لازم باشد بلكه عام بوده و بدينترتيب تخصيصش واجب است ولى در عين حال اصل اشكال مرحوم علامه بكلام ابن ادريس ( ره ) وارد بوده و مناقشه ما در كلام علامه نيز مناقشه لفظى محسوب مىشود نه آنكه اصل فرموده ايشان مردود و غير صحيح باشد و بهر صورت از نظرما آنچه مشهور فرموده‌اند و آن هما رأيى است كه مصنف در متن آورده و فرموده : مسلمان را بخاطر ذمّى قصاص نمىكنند مگر در فرضى كه به قتل كفّار اهل ذمّه معتاد باشد . اقوى مىباشد . قوله : انّ ابن ادريس احتجّ على مذهبه : مذهب ايشان اين بود كه مسلمان را مطلقا در مقابل ذمّى قصاص نمىكنند و لو نسبت به قتل ايشان معتاد باشد . قوله : و هو استدلال فى مقابلة الاجماع : ضمير [ هو ] باحتجاج